ناصر خسرو

66

گشايش و رهايش ( فارسى )

هست كه در آن عالم چنان نيست ؟ » او را جواب دهيم گوييم چون آخر زايش اين عالم مردم بود و چيزى كه به آخر پيدا آيد آن چيز دليل باشد بر آن كه اصل آن چيز كه به آخر پيدا آمده باشد همين چيز بوده است چنان كه درخت جوز يا بادام چون بار بيارد « 1 » خردمندان دانند [ 59 ] كه آن از اول جوز و بادام نشانده‌اند تا امروز اين بار بدان بازگشت ، و مردم كه آخر زايش عالم آمد به جسم مرد آمد يا زن ، و به نفس استاد آمد يا شاگرد تا از جسم جفت « 2 » جسمانى عالم جسمانى آبادان شود و از جفت روحانى عالم دين آبادان شود . و نخست جفت جسمانى آدم و حوّاست چنان كه روحانى ناطق است و اساس ، همچنان كه مر زايش جسمانى را چاره نيست از جفتى مر زايش دانش را چاره نيست از جفتى ، و ايشان از كس نياموختند بلكه علم ايشان تأييدى بود و آشكاراها به زير پنهانهايند دليل بر آن كه خداى تعالى مىگويد در صفت هر دو عالم در اين آيت « وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى « 3 » وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى » ، « 4 » سوگند است از ايزد سبحانه به شب چون بپوشاند ، و به روز چون پيدا شود و بدانچه بيافريدم نر و ماده را ، امر بارى سبحانه . پس گوييم صفت هر دو عالم در اين آمد كه سوگند است از بهر آن كه آن عالم پوشيده است چون شب ، و اين عالم پيداست چون روز ، و آنچه بيافريد نر و ماده را امر بارى ، نر به حقيقت عقل است و ماده به حقيقت نفس است ، در عالم روحانى نر به حقيقت ناطق است و ماده به حقيقت اساس است در اين عالم دين تا همچنين در عالم جسمانى آنچه بهتر زايش عالم بود او بود و آن

--> ( 1 ) . در اصل : نيارد . ( 2 ) . در اصل كاتب نخست جفت و بالاى آن جسم نوشته است . ( 3 ) . در اصل : يعشى . ( 4 ) . ليل ، 1 تا 3 .